
31سال پيش درچنين روزي-29خرداد سال 1356هجري شمسي:دكتر علي شريعتي جامعه شناس ، مورخ و دانشمند مسلمان معاصر كشورمان به طرز مرموزي در لندن به شهادت رسيد.وي از اهالي مزينان خراسان بود و بعد از تحصيلات متوسطه به دانشگاه تهران راه يافت.او كه از مبارزان سالهاي سياه ديكتاتوري پهلوي بود در سال 1326شمسي دستگير و زنداني شد،ولي بعد از آزادي به قصد ادامه تحصيل به فرانسه رفت و در آنجا مبارزه عليه ظلم را با پيوستن به سازمان آزادي بخش الجزاير ادامه داد. سرانجام پس از اخذ درجه دكتري در رشته هاي جامعه شناسي و تاريخ اسلام به ايران مراجعت نمود و مبارزه با ظلم ستمشاهي پهلوي را با برگزاري جلسات سخنراني و بحث در حسينيه ارشاد دنبال كرد.امااين شيوه مبارزاتي چندان به طول نيانجاميد و مأموران رژيم شاه مانع از برگزاري اين جلسات شدند. از دكتر شريعتي بيش از200اثر شامل كتاب،مقاله و سخنراني باقي است . تشيع سرخ؛تاريخ تمدن؛اسلام شناسي؛علي تنهاست؛و حسين وارث آدم؛از جمله اين آثار گرانقدر و ارزشمند به شمار مي روند .

علي شريعتي (۲ آذر۱۳۱۲در کاهک، استان خراسان رضوي-۲۹خرداد ۱۳۵۶در لندن)نويسنده،جامعهشناس، تاريخشناس و پژوهشگر ديني اهل ايران است.
زندگي
علي شريعتي در دوم آذر سال ۱۳۱۲در روستاي کوچک و کويري کاهک از توابع مزينان در نزديکي سبزوار زاده شد. پدرش محمد تقي شريعتي، موسس کانون نشر حقايق اسلام و مادرش زهرا اميني، زني روستايي متواضع و حساس بود. پدر پدر بزرگ علي، ملاقربانعلي، معروف به آخوند حکيم، مردي فيلسوف و فقيه بود که در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل کرده و از شاگردان برگزيده ملاهاد سبزواري محسوب ميشد.
در سال ۱۳۳۱اولين بازداشت او رخ داد و اين اولين رويارويي او و نظام حکومتي بود. در تاريخ ۲۹تير سال ۱۳۳۷با پوران شريعت رضوي همکلاسيش ازدواج کرد.

شريعتي تحصيلات دانشگاهي خود را در مشهد گذراند و تحصيلات عالي خود را در سال ۱۳۴۱در فرانسه و در رشته ادبيات ادامه داد. در سال ۱۳۴۳به ايران برگشت و در مرز دستگير شد. حکم دستگيري از سوي ساواک بود و متعلق به ۲ سال پيش يعني در هنگام خروج از ايران که به همان دليل معلق مانده بود و در عين حال لازمالاجرا بود. بعد از بازداشت به زندان قزلقلعه در تهران منتقل شد. اوائل شهريور همان سال بعد از آزادي به مشهد برگشت.

در سفر به مصر- 1349
از آبان ماه ۵۱تا تير ماه ۵۲به زندگي مخفي روي آورد. ساواک به دنبال او بود و از تعطيلي به بعد، متن سخنرانيهاي شريعتي با اسم مستعار به چاپ ميرسيد. در تير ماه ۵۲علي شريعتي در نيمه شب به خانهاش مراجعه کرد و دو روز بعد به شهرباني مراجعه کرد و خودش را معرفي کرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ماه به انفرادي رفت.
شريعتي اين شرايط را نپذيرفت و تصميم به هجرت از ايران گرفت. اما سه هفته بعد از ورود به ساوتهمپتون انگلستان، به طرز مشکوکي از دنيا رفت. دليل رسمي مرگ وي حمله قلبي اعلام شد. در عين حال اين احتمال که وي خودکشي کرده باشد نيز مطرح ميشود. شريعتي وصيت کرده بود که وي را در حرم امام هشتم شيعيان در مشهد دفن کنند، ولي به علت مخالفت رژيم شاه در خاکسپاري جسدش در ايران ، در قبرستاني کنار آرامگاه حضرت زينب س خواهر حسين بن علي ع در شهر دمشق به خاک سپرده شد.

فعاليتهاي سياسي-انتقادي
او تحت تاثير سنتهاي خانوادهاش، بويژه افکار نوگرايانه پدرش محمدتقي شريعتي، قرار گرفت. پدربزرگش آخوند حکيم و عموي پدرش عادل نيشابوري از دانشمندان فقه، فلسفه و ادب بهشمار ميآمدند. پدرش «کانون نشر حقايق اسلامي» مشهد را بنيان نهاد و از مبتکرين و آغازگران جنبش نوين اسلامي بهحساب ميآيد.
شريعتي از پيرامون به مرکز مبارزه وارد شد و به شاخه مشهد نهضت مقاومت ملي به رهبري سيد محمود طالقاني مهندس مهدي بازرگان و يدالله سحابي پيوست. علي شريعتي يکي از سخنگويان و فعالان آتشين اين نهضت عليه سلطه و استثمار غرب در ايران بود. فعاليتهاي بيدارگرانهاش باعث دستگيري او در سال ۱۳۳۶و انتقال فورياش به زندان قزلقلعه در تهران به مدت هشت ماه شد.
پس از قبول شدن در بورس تحصيلي، علي شريعتي براي مدتي دست از فعاليتهاي سياسي کشيد و براي ادامه تحصيلات عاليه به فرانسه رفت. او از اين دوران براي مطالعه جدي و نيز فعاليت علني سياسي در راه احقاق حقوق بشر و آزادي دموکراتيک در ايران، بهرهبرداري خوبي کرد. وي اندکي پس از رسيدن به پاريس به گروه فعالان ايراني نظير ابراهم يزدي، ابوالحسن بنيصدر، صادق قطبزاده و مصطفي چمران پيوست و در سال ۱۳۳۸سازماني بنام «نهضت آزادي ايران» (بخش خارج از کشور) بنيان گذاشته شد. حدود دو سال بعد شريعتي دو جبهه تحت نامهاي جبهه ملي ايران در آمريکا و جبهه ملي ايران در اروپا را تأسيس کرد. در جريان کنگرة جبهه ملي در ويسبادن (جمهوري آلمان فدرال) در اوت ۱۹۶۲شريعتي با توجه به قدرت فکري و قلمياش، بعنوان سردبير روزنامه فارسيزبان جديدالانتشار ايراني در اروپا يعني «ايران آزاد» انتخاب شد. اولين شماره اين نشريه در ۱۵نوامبر ۱۹۶۲منتشر گرديد. اين نشريه ديدگاههاي روشنفکران ايراني خارج و نيز واقعيتهاي مبارزات مردم ايران را منعکس ميکرد.
انديشهها
شريعتي يکي از متفکران مسلمان بود و در عين حال، رويکردي نقادانه نسبت به برخي از باورهاي مذهبي داشت. او بهطور خاص، تشيع صفوي را مظهر سنت مسخ شده ميداند و آن را توام با اسارتپذيري، خرافه، تقليد و جبر گرايي معرفي ميکرد. وي همچنين از نگاه سطحي به مدرنيته نيز انتقاد ميکرد و معتقد بود که راه پيشرفت و ترقي ملتهاي شرقي، متفاوت از راهي است که غرب پيمودهاست. البته استفاده آگاهانه از تجربيات مدرنيته در غرب، مورد پذيرش شريعتي قرار داشت.
در عين حال که وي به مکتبهاي غير اسلامي در جهان منتقد بوده و با آنها ضديت ميکرد، ولي در عمل تا حدي تحت تاثير مارکسيسم بالاخص سوسياليم اقتصادي و سوسياليسم انقلابي قرار داشت. در آثار و سخنان وي، رگههاي اين تاثيرپذيري در موارد متعدد مشهود است. ترجمه کتاب جوده السحار در مورد ابوذر، که عنوان ابوذر؛ خداپرست سوسياليست را بر آن نهاد از اين جملهاست.
تشيع علوي، تشيع صفوي
در تحليل شريعتي از تشيع ميان تشيع اوليهاي که در دوران علي و صحابهاش تکامل يافت و تشيع تحريف شده توسط صفويان در ايران، تفاوت و تمايز عمدهاي وجود دارد. درحاليکه تشيع صفوي از طريق فشار و زور تحميل شد،تشيع علوي برپاية شناخت و عدالت بود. تشيع صفوي تنها به خليفه اشاره داشت و نه به نهاد خلافت، به گذشته تملک داشت، نه به حال، به درد زندگي بعد از مرگ ميخورد، و نه دوران حيات انسان. هدف تشيع علوي، رهائي شيعيان از چنگال بيعدالتي، حکومتهاي زور، و حکام و رهبران جاهل بود.تشيع صفوي نه تنها شيعه را به مذهب تشريفات و شعاير تبديل کرد، بلکه اصول امامت را نيز تحريف نمود و اصول عمده و اساسي مسئوليت و تعهد در قبال مستضعفين و فقرا را انکار نمود.