حاضر جوابی حکیم طوس!
شرح ماوقع چنین است که مي گويند:
كه مردی ژوليده، با لباس كهنه و رنج سفر به غزني فرود آمد و به جایی رفت كه سه شاعر بزرگ دربار سلطان محمود: عنصري و عسجدي و فرخي دور هم گردآمده بودند.براساس اين حکایت سه شاعر بزرگ دربار سلطان محمود عنصري و عسجدي و فرخي، روزي در غزنه گردهم نشسته و سرگرم گفتگو بودند. در اين حال مردي بيگانه از نيشابور بدان جا رسيد و چنان مينمود كه آهنگ مجلس آنان دارد.
عنصري كه از ورود اين روستايي بيگانه دلخوش نبود و او را مخل مجلس انس ميديد، گفت: (اي برادر، ما شاعران دربار شاهيم و جز شاعران هيچكس را در اين مجلس راه نيست. اينك هر يك از ما مصراعي بر قافيهاي يكسان ميسرائيم. اگر تو نيز مصراع چهارم آن رباعي را ساختي در جمع ما تواني بود.) روستايي بيگانه اين امتحان را پذيرفت، و عنصري از روي عمد قافيهاي برگزيد كه بگمان وي تنها سه مصراع بر آن ميشد ساخت و آوردن مصراع چهارم ممكن نبود. مصراع اول كه عنصري گفت اين بود:
چو عارض تو ماه نباشد روشن
عسجدي مصراع دوم را چنين ساخت:
مانند رخت گل نبود در گلشن
فرخي گفت:
مژگانت همي گذر كند از جوشن
و روستایی که کسی جز ابوالقاسم فردوسی نبود با اشاره به يكي از افسانههاي قديم كه چندان معروف نبود، مصراع چهارم را بدينسان آورد:
مانند سنان گيو در جنگ پشن
هنگامي كه حاضران مجلس درباره تلميحي كه وی در اين شعر آورده بود استفسار كردند، وي چنان وقوفي در باب داستانها و افسانههاي قديم ايران بزرگ از خود نشان داد كه عنصري بنزد سلطان محمود رفت و گفت: عاقبت اكنون كسي پيدا شده است كه ميتواند داستانهاي ملي را كه بيست يا سي سال پيش دقيقي براي يكي از شاهان ساماني آغاز نهاده به پايان برد.
و این حکایت مشهور است ....
این حاضر جوابی از آنرو غافلگیرکننده است که ضمن رعایت وزن و قافیه تلمیح به داستانهای کهن دارد و بدین وسیله قدرت تأثیر مژگانِ محبوب را به شکل مبالغهآمیزی زیاد میکند.
اما غرض از این حکایت :
ایرنا:تنديس حکيم ابوالقاسم فردوسي شاعر نامدار ايراني عصر روز جمعه همزمان با هزارمين سال پايان سرودن شاهنامه و در آستانه روز بزرگداشت فردوسي، در دانشگاه آکسفورد انگليس نصب و رونمايي شد.


