شبنمی از هفت دریای علی(ع)
علی علیهالسلام در یک نگاه
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در صبح روز جمعه، سیزدهم رجب ده سال قبل از بعثت، در خانه کعبه در شهر مکه دیده به جهان گشود و این از افتخارات بینظیر آن حضرت است که در مقدسترین مکان و کانون توحید و خداپرستی که بعدها قبله گاه مسلمانان شد، به دنیا آمد.
امیرمؤمنان نخستین مردی بود که دعوت و ندای پیامبر اسلام را لبیک گفت و از همان سالهای نخست، همراه همیشگی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به شمار میرفت. او در تمامی جنگهای بین سپاه اسلام و مشرکان تا سرحد جان از فداکاری و ایثار فروگذاری نمیکرد و بزرگترین پیروزیهای اسلام به دست مبارک آن حضرت انجام میشد. وجود علی علیهالسلام همواره وقف فقیران و مستضعفان بود و در تاریکیهای شب، در حالی که کوله باری از غذا بر دوش داشت، به در خانه بینوایان میرفت و به آنها یاری میرساند. حکومت اسلامی آن حضرت علیهالسلام الگوی کامل حکومتهاست که در آن، عدالت بالاترین شعار بود. سرانجام آن امام همام در حالی که 63 سال از عمر با برکتش میگذشت، در شب نوزدهم رمضان سال چهلم، در محراب مسجد کوفه ضربت خورد و در روز بیست و یکم رمضان به شهادت رسید.
خاندان علی علیهالسلام
امیرمؤمنان علی علیهالسلام از شخصیتهایی است که پدران پاکش همگی از نظر فضیلت پرآوازه بودند. پدر و مادر آن حضرت علیهالسلام هر دو از خاندان هاشم بوده، به صفات اخلاقی و ایمان والا شناخته میشدند. در ژرفای ایمان ابوطالب، پدر بزرگوار امیرمؤمنان علیهالسلام همین بس است که امام باقر علیهالسلام فرمود: «اگر ایمان ابیطالب در یک کفه ترازو و ایمان همه بندگان در کفه دیگر آن قرار گیرد، ایمان ابوطالب بر ایمان آنها برتری مییابد».
فاطمه بنت اسد، مادر گرامی حضرت علی علیهالسلام هم در آغاز آشکار شدن اسلام، ایمان آورد. پیامبر گرامی خدا صلیاللهعلیهوآله هم بسیار به او احترام میگذاشت و «مادر» صدایش میزد و همواره میفرمود: «هیچ کس بعد از ابوطالب مانند فاطمه بنتاسد به من نیکی کرد».
علی علیهالسلام در کلام پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله
ولایت علی علیهالسلام
رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در هر فرصت و موقعیت مهمی که پیش میآمد، درباره فضیلتهای امیرمؤمنان و جانشینی ایشان بعد از خودشان سخن میگفتند و همگان را بر این امر آگاهی میدادند. ایشان از آن جمله فرمودند: «هر کس دوست دارد همانند من زندگی کند و همانند من بمیرد و همانند من در بهشت جاودان باشد که خداوند بزرگ آن را به من وعده داده...، باید ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام را بپذیرد، زیرا علی شما را از هدایت منحرف نمیکند و در گمراهی نمیاندازد».
آینه تمام انبیا
امام علی علیهالسلام آینه تمام نمای فضایل و کمالات، پیامبران گذشته است. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در سخنانی در اینباره فرمود: «هر کس میخواهد به عزم و اراده نوح، به علم و دانش آدم، به صبر و بردباری ابراهیم، به زیرکی و درایت موسی، و به زهد و بیرغبتی عیسی به دنیا بنگرد، باید به علی بن ابی طالب نگاه کند».
پرچم هدایت
روایت مفصلی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره فضیلتهای امیرمؤمنان علیهالسلام نقل شده که در گوشهای از آن چنین آمده است: «خداوند درباره علی به من سفارش کرده و به مطلبی خبر داده است، به پیرو آن سفارش، من گفتم: به یقین، علی پرچم هدایت، و امام و پیشوای اولیای من و نور کسی است که از من پیروی کند، علی کلمه من است که به حقایق و پنهانها آگاه میباشد، و آن کلمهای است که آن را ملازم مردمان باتقوا کردهام، به یقین کسی که او را دوست بدارد، مرا دوست داشته و کسی که از او پیروی کند، از من اطاعت کرده است».
علی علیهالسلام در کلام علی علیهالسلام
در دامان پیامبر صلیاللهعلیهوآله
امیرمؤمنان حضرت علی علیهالسلام یگانه وجودی است که در دامان سراسر نور پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله رشد یافت و از نخستین ساعات رسالت، همراه آن حضرت بود و در سختترین شرایط، با تمام وجود از کیان اسلام دفاع کرد. امیرمؤمنان، دوران کودکی و جوانی خویش را چنین توصیف میکند: «من در اوان جوانی، سران و شجاعان عرب را خوار و ذلیل کرده و نامداران قبایل ربیعه و مضر را شکست دادم. شما به موقعیت نزدیک من به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و جایگاه ویژهام پیش آن حضرت آگاهاید. به هنگام کودکی مرا در آغوش میکشید و به سینهاش میچسبانید، به گونهای که مرا در رختخوابش قرار میداد و بدنم با جسم پاک حضرت تماس پیدا میکرد و بوی خوش او را استشمام میکردم و غذا را آماده میکرد و در دهانم میگذاشت. هیچ دروغی در گفتار و لغزشی در کردار من نیافت... . رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هر سال مدتی در غار حرا میزیست که کسی به جز من او را نمیدید و سومین نفر از تنها کانون اسلامی که پیامبر و همسرش خدیجه آن را تشکیل میدادند، من بودم. نور رسالت و وحی الهی را میدیدم و بوی دلپذیر نبوت را استشمام میکردم».

فدایی پیامبر صلیاللهعلیهوآله
روزی امیرمؤمنان درباره روحیه سلحوری خویش در میدانهای نبرد و مبارزه با دشمنان اسلام خطاب به مردم چنین فرمود: «بیتردید همگان میدانند که کسی توان جایگزینی مرا نداشت که با پهلوانان عرب نبرد کرده و قلعههای دشمن را یکی پس از دیگری فتح کند. در تمامی سختیها، دشواریها، مشکلات و تنگناها، پیامبر صلیاللهعلیهوآله سراغ مرا میگرفت و میفرمود: برادرم علی کجاست؟ نیزه، شمشیر و سلاح برندهام کجاست؟ زداینده غمها و اندوههایم کجاست؟ مرا پیش میانداخت و من در راهش فداکاری میکردم و خداوند به دست من غصههای آن حضرت را برطرف میساخت و بدین نعمت بزرگ، خدای بزرگ و پیامبرش بر من منت گذاشتند که شایسته این توفیقم دیدند».
گنجینه اسرار و معارف
حضرت علی علیهالسلام گنجینه علوم و معارف پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود. آن حضرت در هر شبانه روز دوبار با علی علیهالسلام خلوت میکرد و از اسرار علوم و معارف قرآن با او سخن میگفت. امیرمؤمنان در این باره میفرماید: «هر شبانه روز دوبار با پیامبر صلیاللهعلیهوآله خلوت میکردم و در همه جا همراه وی بودم. یاران پیامبر میدانند که کسی از آنان چنین جایگاهی پیش حضرت نداشت... هیچ آیهای از قرآن کریم بر وی نازل نشد، مگر اینکه آن را برای من خواند و من با خط خویش آن را نگاشتم و تأویل و تفسیرش را به من آموخت. ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من یاد داد و از خدا خواست تا یادگیری و یادسپاری آنها را به من کرامت کند. پس از دعای حضرت، هیچ آیهای از قرآن یا علمی از علومی را که به من آموخته بود و آن را نوشته بودم فراموش نکردم».
علی علیهالسلام ، رحمت الهی
امیرمؤمنان علیهالسلام میفرماید: روزی در منطقه قبا به حضور پیامبر صلیاللهعلیهوآله و تنی چند از یارانش رسیدم. هنگامی که نگاه حضرت صلیاللهعلیهوآله به من افتاد، بسیار شادمان شد و خندید، به گونهای که برق سفیدی دندانهایش را دیدم. آن گاه مرا به سوی خویش خواند و در کنارش جای داد و خطاب به یارانش فرمود: «با آمدن برادرم علی، رحمت الهی به شما روی کرده است. ای یاران من! به درستی که علی از من است و من از علی هستم. جانش از جان من و طینتش از طینت من است. او برادر، وصی و جانشین من بر امتم، چه در هنگام حیات و چه بعد از وفاتم است. هر کس پیرو او باشد، از من پیروی کرده است ؛ هر که موافق او باشد، با من موافقت نموده است؛ و هر کس با او مخالفت کند، با من مخالفت کرده است».
فضیلتهای ویژه
در تاریخ آمده که امیرمؤمنان علی علیهالسلام روزی به هنگام بحث با مخالفانش فرمود: شما را به خدا سوگند میدهد آیا میان شما کسی محبوبتر از من پیش خدا و رسولش هست؟ آیا به یاد میآورید هنگامی را که در جنگ خیبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «فردا کسی را برای مبارزه با یهودیان بر میگزینم که عاشق خدا و پیامبر است و آن دو نیز دوستدار او هستند»، آن گاه پرچم را به دست من سپرد؟ همچنین آیا به یاد میآورید روزی را که پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای خوردن غذای بهشتی، از خداوند همراه و هم نشینی خواست که محبوبترین مردم نزد پروردگار باشد. در این هنگام من سر رسیدم و حضرت با سپاس از خدا، مرا به سوی خود خواند. آیا جز من کسی را سراغ دارید که این دو مدال افتخار نصیب او شده است؟ همگی گفتند: به خدا سوگند کسی را سراغ نداریم.
گرامی ترین افراد در پیشگاه خدا
علی علیهالسلام میفرماید: «روزی از روزها خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسیدم و از آن حضرت خواستم تا از خداوند برای من آمرزش بخواهد. پس آن حضرت برخاست و نماز گزارد، سپس دستهایش را به دعا بلند کرد و فرمود: «پروردگارا! تو را به مقام و منزلت علی سوگند میدهم که علی را مشمول بخشش و رحمت خود سازی». در این هنگام من گفتم: «ای رسول خدا! این چه دعایی است؟» حضرت صلیاللهعلیهوآله فرمود:«ای علی! مگر کسی در پیشگاه الهی آبرودارتر و گرامیتر از تو وجود دارد تا او را شفیع درگاهش قرار دهم».
گوشهای از سیره و سخنان علی علیهالسلام
علی علیهالسلام و یتیمان
حبیب بن ابی ثابت میگوید: «روزی مقداری عسل به بیت المال آوردند. حضرت علی علیهالسلام دستور داد یتیمان شهر را حاضر کنند. هنگامی که آنها را حاضر کردند، آن حضرت علیهالسلام شخصا به دهان یتیمان عسل میگذاشت. بعضی از یاران گفتند: ای امیرمؤمنان! این عمل برای چیست؟ حضرت فرمود: «امام، پدر یتیمان است. عسل به دهان یتیم میگذارم و به جای پدران از دست رفته شان، عطوفت پدری میکنم».
همسطح فقیرترین مردم جامعه
احمدبن حنبل در مسند خود از ابن ابی رفیع نقل میکند که میگفت: روزی نزد حضرت علی علیهالسلام بودم که دیدم کیسهای برای حضرت آوردند که دَرِ آن بسته و مهر شده بود. هنگامی که حضرت کیسه را باز کرد، دیدم داخل آن تکههای خشکیده نان است که آن حضرت آنها را با آب نرم میکند و میخورد. از آن حضرت پرسیدم که چرا شما در کیسه را چنین مهر کردهاید، در حالی که جز چند قطعه نان بسیار خشک در آن چیزی نیست؟ حضرت با لبخندی فرمود: «مهرش میکنم؛ چون بچه هایم سعی میکنند با مالیدن روغن بر آنها، نانها را چرب و نرم بکنند». ابن ابی رفیع میگوید: پرسیدم که ای علی! آیا خداوند شما را منع کرده که غذای بهتری بخورید؟ حضرت پاسخ داد: «نه، ولی میخواهم غذایی بخورم که فقیرترین مردم قلمرو حکومتم، دست کم بتوانند روزی یک بار از آن بخورند».
در نهایت سادهزیستی
سادهزیستی و پرهیز از دنیا، بهترین درسی است که میتوان از شیوه زندگی امیرمؤمنان علی علیهالسلام گرفت و در زندگی به کار بست. سُوید بن غفله میگوید: وارد خانه حضرت علی علیهالسلام شدم و در منزل آن حضرت چیزی ندیدم. عرض کردم: ای علی! اثاث منزلت کجاست؟ فرمود: «ای سوید! ما خاندانی نیستیم که در دنیا اثاث خانه جمع کنیم؛ آنچه داریم برای آخرت خود میفرستیم. ما در دنیا مانند سواری هستیم که از راه برسد و اندکی در سایه درختی استراحت کند و باز به راه خود ادامه دهد و حرکت نماید و توجهی به سایه درخت نداشته باشد».
اجرای دقیق اسلام
ابوالأسود دوئلی، مردی دانشمند و با فضیلتهای اخلاقی فراوان، و از یاران مخلص امیرمؤمنان علیهالسلام بود. حضرت علی علیهالسلام در دوران خلافتش، او را به عنوان قاضی منطقهای برگزید، ولی پس از مدتی از مقام قضاوت عزلش کرد. ابوالأسود به حضور امیرمؤمنان شرفیاب شد و از آن حضرت پرسید: آیا خیانت و انحرافی از من سرزده است؟ امیرمؤمنان علیهالسلام در پاسخ فرمود: «نه در تو خیانتی ندیدم، ولی به من گزارش شده که به هنگام قضاوت، صدایت بلندتر از صدای آن دو نفری بوده که برای قضاوت به حضورت آمده بودند».
زیباترین فداکاری
حادثه «لیلَةُ المَبیت» یکی از فضیلتهای مهم امیرمؤمنان علیهالسلام است. آن حضرت علیهالسلام در کمال شجاعت، مأموریت بزرگی را که بر عهدهاش گذاشته شد، با جان و دل پذیرفت و در انجام آن هیچ ترس و هراسی به دل راه ندا. هنگامی که مشرکان مکه قصد جان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را کردند و تصمیم گرفتند شبانه به منزل پیامبر هجوم ببرند، پیامبر که از سوی جبرئیل از این تصمیم شوم باخبر شده بود، از حضرت علی علیهالسلام خواست تا ردای مخصوص ایشان را بپوشد و در بستر آن حضرت صلیاللهعلیهوآله بخوابد. حضرت علی علیهالسلام هم با شجاعت تمام این مسئولیت خطرناک را پذیرفت و خود را در معرض خطر قرار داد. خدای بزرگ هم در آیه 207 سوره بقره این داستان را برای همگان بازگو کرد و علی علیهالسلام را ستایش نمود.
سیاست از نگاه علی علیهالسلام
در نهج البلاغه چهره روشن و تعریف زیبایی از سیاست اسلامی ارائه شده است. با مطالعه این کتاب شریف، پی میبریم که اسلام، دین سیاست است. حضرت علی علیهالسلام در بسیاری از نامهها وخطبههای خود میکوشید مسائل سیاسی عصررا برای مردم توضیح دهد و آنان را راجع به مسئله سیاست، حکومت و سرنوشت مردم حساس کند. از نگاه حضرت علی علیهالسلام ، سیاست اسلامی با دیانت همراه و همگام است و بین آنها جدایی نیست. حاکمان سیاسی باید اهل دیانت بوده و رهبران مذهبی مردم نیز باید از مسائل سیاسی آگاهی داشته باشند. ایشان در این مورد میفرماید: « استواری و شکوفایی نظرو اندیشه، درگرو حاکمیت سیاسی است. با آمدن آن، درستی و استواری اندیشه به انسان روی میآورد و با رفتن آن، از کف انسان میرود».
زهد واقعی
زهد و رهبانیتی که در دین مسیحیت تبلیغ میشود، کنارهگیری از دنیا و مسئولیتهای اجتماعی است. این زهد هیچ گاه در دین مبین اسلام پذیرفتنی نیست، حضرت علی علیهالسلام در نهجالبلاغه، زهد را به زیباترین شکل معنا کرده است.. از دیدگاه ایشان، زهد حالتی روحی است که انسان را از دل بستن به مظاهر مادی زندگی باز میدارد. این بی اعتنایی به مادیات، تنها در فکر و اندیشه نیست؛ بلکه در زندگی عملی نیز پیاده میشود.حضرت علی علیهالسلام در تعریف واژه «زهد» میفرماید: «ای مردم! زهد عبارت است از کوتاهی آرزو، سپاسگزاری هنگام نعمت و پارسایی در مورد تمام محرمات». نیز ایشان در جای دیگری میفرماید: «زهد در دو جمله قرآن خلاصه شده است: بر آنچه از مادیات دنیا از دست شما رفته ناراحت نشوید و به آنچه به شما رسیده، شادمان نگردید. پس هر کس بر آنچه بر او گذشته اندوه نخورد و بر آینده شادمان نشود، بر دو قله زهد دست یافته است».
رعایت حق همسفر
روزی حضرت علی علیهالسلام با یک مسیحی هم سفر شده بود. بعد از مسافتی، آن شخص مسیحی گفت که مسیر من فلان شهر است و حضرت علی علیهالسلام نیز فرمود که من به کوفه میروم. بنابراین، در دو راهی کوفه، مرد مسیحی از حضرت جدا شد و به سوی راه خود رفت، ولی با شگفتی دید که حضرت علی علیهالسلام به دنبال اوحرکت کرد. او پرسید: مگر شما به کوفه نمیروید؟
آن حضرت پاسخ داد: آری به کوفه میروم، ولی میخواهم شما را تا مسافتی بدرقه کنم؛ زیرا این دستور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است. مرد مسیحی که به شدت تحت تأثیر این رفتار امیرمؤمنان علیهالسلام قرار گرفته بود، به دین اسلام ایمان آورد و مسلمان شد.
پذیرایی از مهمان
روزی پدر و پسری مهمان حضرت علی علیهالسلام بودند. پس از صرف غذا، قنبر، غلام آن حضرت حوله و ظرف آب آورد و خواست تا دست آنها را بشوید. امیرمؤمنان علیهالسلام آن وسایل را از دست او گرفت تا دست مهمانها را شخصا بشوید. مهمانان دست خود را کنار کشیدند و گفتند که اجازه نمیدهند ایشان چنین کاری انجام دهد. حضرت علی علیهالسلام فرمودند: «مانع این کار خیر نشوید. من دوست دارم به شما خدمت کنم». آن حضرت آنان را قسم دادند که اجازه بدهند و آنها نیز در نهایت پذیرفتند و حضرت بر روی دستانشان آب ریخت و به ایشان حوله داد تا دستانشان را خشک کنند.
هشدار به فرماندار بصره
عثمان بن حنیف، فرماندار بصره در زمان خلافت امیرمؤمنان علیهالسلام بود. روزی یکی از ثروتمندان شهر او را برای ناهار دعوت کرد. او هم این دعوت را پذیرفت و به خانهاش رفت و درکنار سفره رنگین او نشست. هنگامیکه این خبر به امیرمؤمنان علی علیهالسلام رسید، نامه مشروح و تندی برای عثمان بن حنیف نوشت و او را سرزنش کرد. در بخشی از این نامه آمده است: «ای پسر حنیف! به من گزارش دادهاند که مردی از سرمایهداران بصره تو را به مهمانی خویش فراخواند و تو به سرعت به سوی آن شتافتی. خوردنیهای رنگارنگ برای تو آوردند. پی در پی کاسههای پر ازغذا جلوی تو نهادند. گمان نمیکردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شدهاند. اندیشه کن در کجایی و بر سر کدام سفره میخوری؟»
در قسمت دیگر این نامه آمده است: «هیهات که هوا و هوس برمن غلبه کند تا غذاهای لذیذ را برگزینم. در حالیکه ممکن است در سرزمین حجاز یا یمامه کسانی حتی از دسترسی به یک قرص نان عاجز باشند. آیا من با شکمی سیر بخوابم، در حالی که اطرافم شکمهای گرسنه و جگرهای سوزانی باشند».
همسرداری
حضرت علی علیهالسلام و حضرت زهرا علیهاالسلام زندگی مشترک را وسیله نزدیکی به خدا و رسیدن به کمال میدانستند. آنان معتقد بودند که زن و شوهر باید یکدیگر را در راه رسیدن به کمال مطلوب و نیل به مقامات معنوی یاری رسانند. ماجرای نخستین روزپس از عروسی آن دو مظهر پاکی، بیانگر این مطلب است. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله صبح آن روز وارد خانه امیرمؤمنان علیهالسلام شد و پس از سلام به آن دو، از علی علیهالسلام پرسید: خانوادهات را چگونه یافتی؟ علی علیهالسلام در پاسخ فرمود: «همسرم برای طاعت و فرمانبرداری از خداوند، کمک و مددکار خوبی است». آن گاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از دخترش پرسید که شوهرت را چگونه یافتی؟ فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: «شوهرم؛ بهترین شوهر است».
نماز در سیره امیرمؤمنان علیهالسلام
با مطالعه روش زندگی حضرت علی علیهالسلام ، به اهمیت نماز پی میبریم. حالات معنوی و حضور قلب آن حضرت در هنگام نماز چنان بود که تیری را که در یکی از میدانهای جنگ به پای ایشان اصابت کرد، به هنگام نماز خواندن از پای مبارک آن حضرت بیرون آوردند.
نیز نقل شده که وقتی هنگام نماز میشد، رنگ چهره آن حضرت تغییر میکرد و اضطراب همه وجودش را فرا میگرفت و زمانی که از ایشان علت را میپرسیدند، میفرمود: «وقت ادای امانت الهی رسیده است؛ امانتی که آسمانها و زمین از قبول کردن آن سرباز زدند».
جوانمردی چون علی نیست!
جهاد در راه خدا، یکی از درخشندهترین بخشهای زندگی امیرمؤمنان علیهالسلام است. هر صفحه از تاریخ صدر اسلام، بازگو کننده بخشی از رشادتها و فداکاریهای آن حضرت در سختترین شرایط رویارویی سپاه اسلام و کفر میباشد. ایشان خود بارها در مورد شهادت میفرمود: «همانا گرامیترین مرگها، کشته شدن در راه خداست. سوگند به خدایی که جان پسر ابیطالب در دست اوست، هزار مرتبه ضربت شمشیر خوردن، بر من آسانتر است تا اینکه در بستر بمیرم». امام صادق علیهالسلام هم درباره دلاورمردیهای امیرمؤمنان علیهالسلام در جنگ احد چنین میفرماید: «پرچمداران قریش نه نفر بودند که همگی یکی پس از دیگری به دست علی علیهالسلام از پای درآمدند. با کشته شدن این افراد، سپاه قریش پا به فرار گذاشت و نخستین پیروزی در جبهه احد با فداکاری علی علیهالسلام به دست آمد». در همین جنگ بود که جبرئیل بر پیامبر نازل شد و فرمود: «شمشیری چون ذوالفقار و جوانمردی همچون علی نیست».
حمایت از ستمدیدگان
علی علیهالسلام تربیت یافته مکتب وحی و تعالیم آسمانی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بوده، حمایت از ستمدیدگان را سرلوحه سیره عملی خود میدانست. او که مظلومیت را با همه وجودش حس کرده بود، خبر داشت بر مظلومی که جز خداوند یاوری ندارد، چه میگذرد. از این رو، آغاز حکومت الهی خویش را نیز بر پایه حمایت از مظلوم و ستیز با ظالم استوار کرد. ایشان در خطبهای که پس از پذیرفتن اداره جامعه ایراد فرمود، چنین بیان کرد: «آگاه باشید! سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر این بیعت کنندگان نبودند و یاران، حجت بر من تمام نمیکردند و خداوند، به دانشمندان نفرموده بود که ستمکار شکم باره را نپذیرند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشته این کار را از دست میگذاشتم و پایانش را چون آغازش میانگاشتم».
اقسام عبادت کنندگان
نگرش افراد به عبادت متفاوت است. برخی، عبادت را نوعی معامله ومعاوضه کار در برابر مزد میدانند. در نظر آنان، عبادت مانند داد و ستد است که عبادت بیشتر، به راحتی افزونتر در آن دنیا میانجامد. گروهی دیگر، عبادت را برای ترس از دوزخ الهی انجام میدهند و از خشم الهی میترسند. لیکن گروه سوم که تفسیر عارفانهای از عبادت دارند، آن را نردبان نزدیکی حق تعالی و وسیله شکرگزاری در برابر دریایی از نعمتهای الهی میدانند که خداوند در اختیار بندگانش قرارداده است. امیرمؤمنان علیهالسلام در کلامی در مورد اقسام عبادت کنندگان چنین میفرماید: «مردمی، خدا را به امید بخشش پرستند؛ این پرستش بازرگانان است. گروهی او را از روی ترس عبادت میکنند؛ این عبادت بردگان است. اما عدهای وی را برای سپاس و شکرگزاری میپرستند؛ این پرستش آزادگان است».
آثار حکمت
انسان حکیم، افزون بر اینکه قلبی روشن وباطنی نورانی دارد، آثار حکمت نیز بر زبانش آشکار است؛ یعنی بیان و کلام او حکیمانه و سازنده میباشد. علاوه بر این، انسان حکیم، ثمره حکمت را به دیگران منتقل کرده و بذر حکمت و معرفت را در در دل آنان میپاشد. از این رو مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام درباره حکمت وآثار آن میفرماید: «حکمت، درختی است که در قلب انسان میروید و ثمره آن بر زبان او ظاهر میشود». همچنین ایشان در جای دیگری نتیجه حکمت را دوری از دنیا و ظواهر فریبنده آن بیان میکند و میفرماید: «ثمره و نتیجه حکمت، دور شدن از دنیا و دلبستگی به بهشت جاودان است».
برترین جهاد
جهاد با نفس، برترین نوع جهاد است و در روایات، به آن جهاد اکبر گفتهاند؛ زیرا نفس اماره، دشمنی است درونی که انسان را به غفلت واداشته و با توجیه کارهای ناپسند و جلوه دادن اعمال زشت، او را به سوی خواستههایش میکشاند و به ایمان و اعمال فرد شبیخون میزند. بدیهی است که نتیجه این نبرد، تزکیه نفس است و این خود مرحلهای است بس دشوار و با اهمیت، که به واسطه جهاد با نفس به دست میآید. امیرمؤمنان علیهالسلام در اینباره میفرمایند: «برترین و مهمترین جهاد، نبرد با خواستههای نفسانی و بازداشتن آن از لذتهای (نامشروع) دنیوی است.»
رمز موفقیت رستگاران
رمز موفقیت دینی و دنیوی آن است که انسان، دین را اصل و دنیا را فرع قرار دهد؛ یعنی در همه حالتهای زندگی، دین را محور دانسته و دنیا را در پی آن بداند تا بدین وسیله، به سعادت دنیوی و اخروی برسد. امیرمؤمنان علی علیهالسلام در اینباره میفرماید: «اگر دنیای خود را پیرو دین خود قرار دادی، دین و دنیای خود را حفظ کردهای و در آخرت نیز از رستگاران خواهی بود».
اخلاص
انسانها در طول زندگی، کارهای عبادی و غیرعبادی فراوانی انجام میدهند. هرگاه انسان در انجام اعمال عبادی و نیکیها، فقط رضایت الهی را در نظر بگیرد، از عمل خود بهترین بهره را میبرد؛ زیرا ارزش هر عمل، به میزان خالص بودن نیت آن است و اعمال و نیتهای خالص، منشأ آثار و برکات در زندگی مادی و معنوی انسان میشود. امیرمؤمنان علیهالسلام در اینباره میفرماید: «خوشا به حال کسی که عمل، علم، دوستی، کینه، گرفتن، رها کردن، سخن گفتن و سکوت خود را برای خداوند متعال خالص کند». نیز ایشان در جای دیگری فرموده است: «اخلاص، بالاترین درجه رستگاری است».
بردباری
خداوند متعال، انسان را از خشم و غصب نهی فرموده است و زمانی که یکی از بندگانش در شدت غضب، بردباری و شکیبایی پیشه میکند، خداوند نیز اورا از خشم و غضب خود ایمن میدارد.
از سوی دیگر، انسان معمولا پس از خشمگین شدن، هم از خود عمل و هم از عواقب آن پشیمان میشود؛ چرا که خشم، حالتی غیرعادی است. به همین دلیل اگر شخصی در چنین موقعیتی تصمیم بگیرد، شاید کار او ناخودآگاه به جنایتی بینجامد که جبرانناپذیر باشد و تا ابد موجب پشیمانی و حسرت او گردد. امیرمؤمنان علی علیهالسلام درباره لزوم بردباری میفرماید: «بردباری و شکیبایی به هنگام شدت خشم، انسان را از خشم حق تعالی ایمن میدارد».
علی علیهالسلام در کلام یاران
بیشتر شب را بیدار بود
ضرار بن ضمرة، یکی از یاران با وفای امیرمؤمنان علی علیهالسلام ، پس از شهادت حضرت علیهالسلام در مجلسی در حضور معاویه از امام خویش چنین سخن گفت: خداوند علی را رحمت کند! به خدا سوگند بیشتر شب را بیدار بود و کمی از آن را میخوابید. در ساعات گوناگون شبانهروز، قرآن تلاوت میکرد. با اشک چشم به درگاه حق روی میآورد. برای او سراپرده و قصری نبود. کیسههای زر و بیتالمال را برای خود ذخیره نمیکرد. در پی جای راحت و گرم و نرم نبود. حفا و بیمهری را پاسخ نمیداد. شبانگاهان که همگی در خواب بودند، او را در محراب عبادتش میدیدی که چگونه دست بر محاسن خود گرفته و چونان مارگزیدهای میگرید و اینگونه سخن میگوید: «ای دنیا! آیا تو خود را بر من عرضه کردهای و خودت را به من مشتاق نمایش میدهی؟ هرگز! هرگز! مرا نیازی به تو نیست، من تو را سه بار طلاق دادهام واز خود جدا ساختهام؛ جدا ساختنی که هیچ بازگشتی در آن نیست».
از دید قنبر
در تاریخ آمده که از قنبر، غلام امیرمؤمنان علی علیهالسلام پرسیدند که مولای تو چگونه بود و چه ویژگیهایی داشت؟ پاسخ داد: «مولای من کسی بود که با دو شمشیر و دو نیزه در راه خدا جنگید، به طرف دو قبله (بیت المقدس و کعبه) نماز خواند، در دو بیعت شرکت نمود، در راه خدا، دو بار هجرت کرد و یک چشم بر هم زدن به خداوند کفر نورزید. آری، من غلام وارث پیامبران، بهترین اوصیای پیامبران، بزرگترین مسلمان، رهبر و سالار مؤمنان و نور مجاهدان بودم. من غلام کسی بودم که از حریم مسلمانان حمایت کرد، با دشمنان دین خدا جنگید، آتش برافروزان جنگ را خاموش گردانید و پر افتخارترین انسانها از قریش بود. او اول کسی بودکه برای خدا دعوت الهی را لبیک گفت. او امیرمؤمنان و وصی پیامبر خدا بود».
از نگاه صعصعه
صعصعة بن صوحان عبدی، یکی از دلباختگان امیرمؤمنان علیهالسلام از جمله کسانی بود که در مراسم دفن آن حضرت به همراه عده بسیار کمی شرکت داشت. در تاریخ آمده که پس از خاکسپاری حضرت علی علیهالسلام ، صعصعه دست راستش را بر قلبش نهاد و با دست دیگر خاک بر سر میپاشید و میگفت: «خداوند تو را در قرب خویش جای داد و به درجه برادرت مصطفی صلیاللهعلیهوآله رسیدی و از کاسه لبریزش آشامیدی. از خدا میخواهم که از تو پیروی کنیم و به روشهایت عمل نماییم. دوستانت را دوست بداریم و دشمنانت را دشمن، و در جرگه دوستانت محشور گردیم. تو آنچه را دیگران درنیافتند دریافتی، به آنچه دیگران نرسیدند، رسیدی. در پیشگاه برادرت، پیغمبر جهاد کردی و به دین خدا آنچنان که شایسته بود، قیام نمودی تا سنتها را بر پا داشتی و آشوبها را اصلاح نمودی و اسلام وایمان را نظم بخشیدی، بهترین درودها بر تو باد».
از زبان سوده
سوده دختر عماره، یکی از زنان تربیت یافته مکتب علوی بود که همواره در فصاحت و بلاغت ممتاز و در عشقورزی به خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله شناخته شده بود. در تاریخ آمده که پس از شهادت امیرمؤمنان علی علیهالسلام ، سوده نزد معاویه حاضر شد و پس از سخنانی که در کمال شهامت در حمایت امیرمؤمنان علیهالسلام و رسوایی معاویه ایراد کرد، اشعاری خواند که همه حاضران در مجلس را تحت تأثیر قرار داد. آن اشعار به این مضمون بود: «درود و صلوات خدا بر آن روحی که اکنون در قبری آرمیده که روح عدالت نیز در آن به خاک سپرده شده است. او به حق سوگند خورده بودکه جز بر محور حق نباشد؛ از این رو پیوسته با حق و ایمان، همراه و همنشین بود».
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در کلام اندیشمندان غیرمسلمان
دریای خروشان
نرسیسیان، فیلسوف انگلیسی، درباره علم و دانش بی انتهای امیرمؤمنان علی علیهالسلام مینویسد: «اگر علی علیهالسلام ، این گوینده با عظمت، امروز درکوفه بر منبر میرفت، شما مسلمانان میدیدید که مسجد کوفه با همه وسعت خود از اجتماع مردم مغرب زمین برای استفاده از دریای خروشان علی علیهالسلام موج میزند».
گنجینه اسرار الهی
بارون کارادیفو تاریخنگار و محقق فرانسوی در مورد شخصیت امیرمؤمنان علیهالسلام چنین میگوید: «علی علیهالسلام آن شجاع بیهمتا، قهرمان یکهتازی بود که پهلو به پهلوی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله میجنگید و به اعمال معجزهآسایی دست زد. در جنگ بدر، بیست ساله بود که با یک ضربت، سواری از قریش را به دو نیم ساخت و در جنگ احد، ذوالفقار را به دست گرفت وسرهای کافران را شکافت و زرههای آنان را پاره کرد. در یورش بر قلعههای خیبر، با یک دست دروازه سنگین آهنین را از جای کند و آن را بالای سر خود سپر ساخت. پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را بسیار دوست میداشت و همواره به او اعتماد داشت. آری، علی علیهالسلام رزمآوری قهرمان و شهسواری پاکنهاد بود؛ امامی شهیدکه روحی بس عمیق و آرام داشت که در ژرفای آن اسرار الهی نهفته بود».
دروازه شهر علم
لامْنِس، خاورشناس معروف بلژیکی درباره شخصیت امیرمؤمنان علی علیهالسلام میگوید: «برای عظمت علی علیهالسلام این بس که تمام اخبار و معارف اسلامی از او سرچشمه میگیرد. اوحافظه و نیروی شگفتانگیزی داشته است. همه علما و دانشمندان، اخبار و احادیث خود را برای وثوق و اعتبار به او میرسانند. علمای اسلام از مخالف و موافق و دوست و دشمن، مفتخرند که گفتار خود را به علی علیهالسلام مستند کنند؛ زیرا گفتار او حجت قطعی داشت و او دروازه شهر علم بود».
حقیقت زیبایی
سلیمان کتّانی ادیب و نویسنده مسیحی لبنان در عباراتی زیبا از علی علیهالسلام چنین سخن میگوید: «تو زیبایی، ولی نه به خاطر چشمان سیاهت؛ بلکه به خاطر بینش شعلهورت. تو زیبایی نه به خاطر جمال سیمایت؛ بلکه به خاطر صفای سرشتت. تو زیبایی نه به خاطر گردن بلورینت؛ بلکه به خاطر جبروت خصلتها و خوی شکوهمندت. تو قهرمانی، ولی نه به خاطر پهنای شانهات؛ بلکه به خاطر چشمه فیضی که نخست بر قلب و زبانت و سپس بر گفتار و رفتارت سرازیر شده است».
ندای عدالت انسانی
جورج جرداق نویسنده مشهور مسیحی مینویسد: «حقیقت و تاریخ گواهی میدهند که علی علیهالسلام عنصر بیپایان فضیلت، شهید و سالار شهیدان، ندای عدالت انسانی و شخصیت جاودانه شرق است. ای جهان! چه میشد اگر همه نیروهایت را درهم میفشردی و در پایان هر روزگار، شخصیتی مانند علی علیهالسلام با آن عقل وقلب و بیان و شمشیر به جهانیان هدیه میکردی... چه بزرگمردی که بشریت او را مقیاس مردی وانسانیت میبیند؛ آنچنان که اگر کسی به او عشق بورزد و پیرو او باشد، عاشق و جویای نیکی، عدالت، حقیقت و جوانمردی است و اگر از محبت او دور باشد، از نیکی و فضایل عالی بیبهره مانده است».
قهرمان انسانیت
میخاییل نعیمه نویسنده و اندیشمند مشهور مسیحی درباره ابعاد شخصیت امیرمؤمنان علیهالسلام مینویسد: «قهرمانیهای علی علیهالسلام فقط به میدان کارزار منحصر نیست؛ بلکه او در روشنی، پاکی وجدان، شیوایی بیان، عمق و کمال انسانیت، شور و حرارت ایمان، بلندی همت و فکر، یاری و هواداری از رنجدیدهها و ستمکشیدهها در قبال جفاکاران و ستمپیشگان، و فروتنی در مقابل حق هر جا که تجلی کند، نیز قهرمان بوده است.
به هر اندازه که از زمان آن قهرمانیها بگذرد، همیشه پناهگاه پرمایهای است که امروز و هر روز دیگری که شوق ما برای پیریزی اجتماع و زندگی سعادتمندانه تشدید میشود، به سوی آن روی میکنیم.در واقع برای هر مورخ و نویسنده به هر اندازه که با هوش، با شخصیت، نکتهسنج و نابغه هم باشد، امکان ندارد که حتی در هزار صفحه بتواند تصویر کاملی از علی علیهالسلام نشان دهد، آن را برای شما مجسم سازد و بتواند رویدادهای مهمی را که در دوران زندگی آن حضرت به وقوع پیوسته، به نحو شایستهای بیان کند».
شهید عظمت
جبران خلیل جبران فیلسوف بزرگ مسیحی درباره فضیلتهای امیرمؤمنان علی علیهالسلام چنین سخن میگوید: «علی، آن روح کلی بود که آهنگ ابدیت را در فضای عرب منعکس نمود و چون بزرگتر از زمان خویش بود، مردم،نه او را شناختند و نه سخنش را درک کردند. به عقیده من، فرزند ابیطالب، نخستین قدیسی بود که با روح کلی جهان ارتباط و پیوستگی یافت، با او همنشین گشت و با او دمساز شد.او نخستین کسی بود که لبانش آهنگ نغمههای آن روح را به گوش مردمی رسانید که پیش از آن، چنان نغمههایی را نشنیده بودند.... پسر ابوطالب، شهید عظمت خود شد. او در حالتی از جهان رخت بر بست که دلش از شوق پروردگار لبریز بود».
شیر خدا
واشنگتن ارونیک محقق و نویسنده آمریکایی درمورد ویژگیهای برجسته امیرمؤمنان علیهالسلام چنین مینویسد: «علی علیهالسلام از برجستهترین خانوادههای نژاد عرب، یعنی قریش بود. او سه ویژگی بزرگ شجاعت، فصاحت و سخاوت را در خود داشت. روح دلیر و شجاع علی بود که او را شایسته عنوان «شیر خدا» نمود؛ لقبی را که پیغمبر به او بخشید».
بزرگ بزرگان جهان
دکتر شبلی شُمیِّل پزشک و محقق لبنانی، امیرمؤمنان علیهالسلام را الگوی برتر انسان کامل در شرق و غرب جهان برمیشمارد و در این باره میگوید: «علی علیهالسلام بزرگ بزرگان جهان و تنها نسخه منحصر به فردی است که در گذشته و حال، شرق و غرب جهان نمونهای مانند او را به خود ندیده است».
اوج خوبیها
ایلیا پولویچ پطروشفسکی تاریخ نگار و خاورشناس روسی درباره امیرالمؤمنین علیهالسلام میگوید: «علی علیهالسلام ، پرورده محمد صلیاللهعلیهوآله و عمیقا به وی وفادار بود. علی علیهالسلام تا سر حد شور و عشق، حامی دین بوده، راستگو و در امور اخلاقی بسیار پایبند بود. او هم سلحشور بود و هم شاعر، و همه صفات لازم اولیاء اللّه در وجودش جمع شده بود».
قهرمانی در اوج امامت
گابریل دانگیری نویسنده و محقق فرانسوی راجع به شخصیت امیرمؤمنان علیهالسلام چنین مینویسد: «علی علیهالسلام در عین حال که قهرمان بود، عنوان امامت را هم داشت. او، هم سردار شکستناپذیر جنگ بود و هم عالم زبردست علوم الهی و فصیحترین خطیب صدر اسلام به شمار میرفت.... آیا میتوان روحانیان بزرگ مسیحیت را در نظر مجسم کرد که شمشیر به دست، به خیل دشمنان هجوم برده و دیوارهای محکمترین دژها را فرو ریزند؟»
فیلسوفی بیمانند
استاد فؤاد افرام بَستانی ادیب و نویسنده مسیحی درباره شخصیت همه بعدی امیرمؤمنان علی علیهالسلام میگوید: «علی بن ابیطالب علیهالسلام شخصیت جذابی دارد که تاریخنگاران و دانشمندان در مورد آن قلمفرسایی نمودهاند، عقول نقادان و شخصیتهای فکور، در فهم این شخصیت کوشش کردهاند، سالکان و زاهدان به هدایت او راه پیمودهاند و بسیاری از ادبا در زیر پرچم آن حضرت قد افراشتهاند.
شگفتا! عظمت این مرد بزرگ تا چه حد است و بلندی مقام این اسوه ادب تا چه اندازه است؟ علی علیهالسلام ، روحی بزرگ، اخلاصی شدید و ایمانی قوی داشت. علی علیهالسلام در هموار ساختن راه اسلام که دین جدیدی بود و خشنود کردن پیغمبر خدا نهایت تلاش و کوشش خود را انجام داد. علی علیهالسلام بیش از هر کس حکیم بود. او در تمام مواعظ و خطبههای خود، فیلسوفی بیمانند جلوه مینمود».
مرد عدل و داد
توماس کارلایل فیلسوف و نویسنده مشهور انگلیسی، عدل وداد را بلندترین شعار اخلاقی حضرت علی علیهالسلام برمیشمارد و در اینباره میگوید: «نمیتوانیم از ستایش و مدح علی علیهالسلام خودداری کنیم؛ زیرا جوانی والامقام، بزرگمنش و سرچشمه رحمت و آمیخته از لطف و رأفت بود. عدل و داد، تنها شعار اخلاقی این قهرمان مذهبی به شمار میرفت و بهترین شاهد این مدعا عبارتی است که پیش از رحلت خود با فرزندانش درباره مجازات قاتل خویش گفت که: اگر زنده ماندم، گذشت یا مجازات ضاربْ با من، و اگر درگذشتم، این کار با شماست. ولی اگر خواستید او را قصاص کنید، در برابر ضربتی که به من واردآورده است، فقط یک ضربت به او بزنید و اگر از او درگذرید و خطای او را ببخشید، این به پرهیزکاری و جوانمردی نزدیکتر است».
علی علیهالسلام در کلام اندیشمندان اهل سنت
صاحب فضیلتها
شیخ سلیمان قندوزی، از دانشمندان بزرگ حنفی درمورد امیرمؤمنان علی علیهالسلام میگوید: «علی بن ابی طالب علیهالسلام ، امام مبین، دریای گنجینهها، شمشیر برنده، نور درخشنده، رهبر نیکان، کشنده کافران، قسیم بهشت و جهنم، امام ابرار، صاحب فضیلتها و کسی است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره او فرمود: یاد و ذکر علی، عبادت است».
قطب دایره مردانگی
خطیب خوارزمی، ادیب و تاریخ نگار مشهور اهل تسنن درمقدمه کتاب المناقب که در مورد فضلیتهای امیرمؤمنان علی علیهالسلام است، مینویسد: «امیرمؤمنان، قطب دایره مردانگی، دارای میراث علم نبوت، آگاهتر از همه صحابه در قضاوت، قلعه استوار و خلیفه امین است.
جویباران فضایل در دنیا، از دریای فضیلت اوست. گلزارهای توحید و عدل هم در باغستان سخنان و نوشتههای اوست.
آری، او قطب دایره هدایت، چراغ تاریکیهای ضلالت و حقیقت عقلها و حکمتهاست. آیا چون بوتراب، جوان مردی هست؟ آیا چون او پیشوای پاکسرشتی روی زمین وجود دارد؟»
خورشید فضیلتها
ابن ابی الحدید معتزلی، شارح کتاب نهج البلاغه در سخنانی راجع به فضیلتهای عالمگیر مولای متقیان علی علیهالسلام و تلاش بی فایده دستگاه بنیامیه برای پوشاندن و مخفی کردن آنها چنین مینویسد: «بنی امیه در شرق و غرب جهان اسلام قدرت را قبضه کردند وهر حیلهای را به کار گرفتند و به هر عملی دست زدند تا نور علی علیهالسلام را خاموش سازند. آنها حقایق را تحریف کردند و بر ضد او روایات دروغین جعل نمودند و بر منبرها زبان به لعن او گشودند و هر کس را که از آن حضرت به نیکی یاد میکرد، با تهدید و حبس و قتل کیفر دادند...؛ اما همه این اعمال نتیجهای نداشت، جز آنکه مقام و نام و یاد علی علیهالسلام بالاتر رفت. نام علی و یاد او، مانند مشک بود که هرچه آن را میپوشاندند، باز بوی عطر آن منتشر میشد و همچون خورشید تابان بود که با کف دست پوشیده نمیشود و مانند روز روشن بود که اگر یک نفر آن را نمیدید، دیدگان دیگران میدید. من چه بگویم درباره بزرگمردی که تمام فضیلتهای انسانی به او منتهی میشود و تمام فرقههای اسلامی خود را به او منسوب میکنند».
مشکلگشای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله
محمد فرید وجدی، از دانشمندان مصری و نویسنده کتاب ارزشمند دایرةالمعارف اسلامی، درباره شخصیت حضرت علی علیهالسلام چنین مینویسد: «صفاتی در وجود علی علیهالسلام گرد آمده بود که در دیگر خلفا نبود؛ دانشی فراوان، شجاعتی عالی و فصاحتی درخشان. این صفات با نیکوییهای اخلاقی و شرافتهای ذاتی آمیخته بود؛ بدانسان که جز در افرادکامل پیدا نمیشود. او از نظر شجاعت بالاترین جایگاه را داشت؛ درتمام صحنهها با رسول خدا و مشکلگشا بود».
عقلها هم شگفت زدهاند
علامه سبط ابن جوزی، از دانشمندان معروف اهل سنت مینویسد: «علی علیهالسلام کلماتی را به زبان میآورد که سرشار از عصمت است. او با میزان حکمت سخن میگوید؛ سخنی که خداوند بر آن مهابت و شکوه افکنده است. این کلمات به گوش هر کس رسد، او را به شگفتی وحیرت وا میدارد.
کلمات او الفاظی است که نورانیت نبوت بر آن تابیده شده و آنچه از وی صادر شده، عقلها و فهمها را شگفتزده ساخته است».
امیرمؤمنان علیهالسلام در کلام امام خمینی رحمهالله
انسان کامل
بنیانگذار کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی رحمهالله در سخنانی راجع به شخصیت حضرت امیرمؤمنان علیهالسلام ، ابعاد وجودی ایشان را فراتر از عقل و درک بشری میداند و میفرماید: «من درباره شخصیت حضرت امیر چه میتوانم بگویم و کی چه میتواند بگوید؟ ابعاد مختلفهای که این شخصیت بزرگ دارد، به گفتوگوی ماها و به سنجش بشری در نمیآید. کسی که انسان کامل است و مظهر جمیع اسماء و صفات حق تعالی است، ابعادش به حسب اسماء حقتعالی باید هزار تا باشد و ما از عهده بیان حتی یکیاش نمیتوانیم برآییم. این شخصیت که جامع تضاد است، امور متضاد در او جمع است؛ کسی نمیتواند در حول و حوش او سخن بگوید».
شخصیت همه بعدی
امیرمؤمنان شخصیتی همه بعدی است که هر گروهی از مردم او را اسوه خویش قرار داده و به وجودش افتخار میکنند. رهبر فقید انقلاب حضرت امام خمینی رحمهالله در اینباره میفرماید: «این علی علیهالسلام که در هر جا میرویم اسم اوست؛ پیش فقها وقتی میرویم فقه علی، پیش زاهدها وقتی میرویم زهد علی، پیش صوفیها وقتی که میرویم آنها هم میگویند تصوف علی، پیش ورزشکاران هم که میرویم آنها هم میگویند که علی و با اسم علی شروع میکنند. این علی همه چیز است؛ یعنی در همه ابعاد انسانیت درجه یک است. لهذا هر طایفهای خودشان را به او نزدیک میکنند و خاصیت هر طبقه را هم دارد.
... این علی همه چیز است و همه چیز ماست و ما باید تابع او باشیم. در عبادت، فوق همه عبادت کنندگان است. در زهد، فوق همه زاهدها است. در جنگ فوق همه جنگجویان است. در قدرت، فوق همه قدرتمندان است و این یک اعجوبهای است که جمع ما بین متضاد با هم کرده است».
گوشهای از عرفان علی علیهالسلام
دعاها و مناجاتهایی که از امیرمؤمنان علی علیهالسلام نقل شده، هر کدام دریایی از نکتههای عرفانی است که جز بر عارفان پاکباخته و دلسوخته قابل درک و فهم نیست. بنیانگذار کبیرانقلاب، حضرت امام خمینی رحمهالله دراین باره میفرماید: «بعضی کمالات حضرت که شاید یکقدری مخفی مانده باشد، از ادعیه حضرت معلوم میشود. دعای کمیل، یک دعای عجیبی است؛ بسیار عجیب، بعض فقرات دعای کمیل از بشر عادی نمیتواند صادر بشود... حضرت امیر از فراق حقتعالی ناله میزند. این عشقی است که در باطن قلب او گداخته شده و تمام اعمالی که از او صادر میشود، از این عشق صادر میشود».
تحمل مشکلات در راه اسلام
مسلمانی فقط به گفتار نیست، بلکه در رفتار است که معنا و مفهوم مییابد. هر انسان مسلمان باید با الگو قرار دادن امیرمؤمنان، در زندگی فردی و اجتماعی خویش، فرمانهای اسلام را به طور کامل پیاده کند. رهبر کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی رحمهالله دراینباره میفرماید: «انسان ببیند که حضرت امیر علیهالسلام در زندگیاش چه وضعی داشته است، چه خلوصی در زندگی داشته است؛ چه در زندگی انفرادی، چه زندگی اجتماعی. انسان تفکر کند بر احوال حضرت امیر علیهالسلام . ملاحظه کند که چه زحماتی برای اسلام کشیده است، چقدر زخم خورده است، چقدر رنج برده است، چقدر جنگ کرده است... اینها را ملاحظه کند انسان».
امیرمؤمنان علیهالسلام در کلام مقام معظم رهبری
انسان عالیمقام
مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنهای در مورد ابعاد مختلف شخصیت امیرمؤمنان علیهالسلام چنین میفرماید: «شخصیت امیرالمؤمنین علیهالسلام ترکیبی از عناصری است که هر کدام به تنهایی یک انسان عالیمقام را اگر بخواهد به اوج آن برسد، به زانو درمیآورد. زهد امیرالمؤمنین و بیاعتنایی و بیرغبتی او نسبت به شهوات زندگی و زخارف دنیایی، یکی از این عناصر است. علم آن بزرگوار و دانش وسیع او که بسیاری از بزرگان مسلمین و همه شیعه بر آن اتفاق دارند که بعد از نبیاکرم صلیاللهعلیهوآله ، کس دیگری غیر از امیرالمؤمنین از آن علم برخوردار نبوده است، یکی از این عناصر است، فداکاری آن بزرگوار در میدانهای مختلف ـ چه میدانهای نظامی، و چه میدانهای اخلاقی و سیاسی ـ یکی از این عناصر است. عبادت آن بزرگوار، یکی دیگر از این عناصر است. عدل و دادگری امیرالمؤمنین که پرچم برافراشته شاخصی برای عدل اسلامی است، یکی دیگر از این عناصر است. رأفت آن بزرگوار نسبت به ضعیفان ـ اعم از فقرا، کودکان، غلامان و کنیزان، زنان و از کار افتادگان ـ یک وادی عظیم و یکی دیگر از ابعاد شخصیت امیرالمؤمنین علیهالسلام است».
تجسم حکومت الهی
حکومت حضرت علی علیهالسلام ، یکی از ابعاد مهم زندگی شخصیت آن حضرت است که سیاستمداران و رهبران جوامع بشری سخت به مطالعه و بررسی آن نیازمندند. حکومت امیرمؤمنان، الگوی برتر حکومتی اسلامی است که قلم و بیان از توضیح زوایای مختلف آن ناتوان است. مقام معظم رهبری در سخنانی راجع به حکومت آن حضرت چنین میفرماید: «بعد دیگر از زندگی امیرالمؤمنین علیهالسلام در میدان حکومت است. آن وقتی که این انسان بزرگاندیش و بزرگ، بالاخره بر مسند قدرت و حکومت دست پیدا کرد، در آن دوران کوتاه، کاری کرد که اگر سالهای سال مورخان و نویسندگان و هنرمندان بنویسند و تصویر کنند، کم گفتهاند و کم تصویر کردهاند.
وضع زندگی امیرالمؤمنین در دوران حکومت، قیامتی است، اصلاً علی علیهالسلام معنای حکومت را عوض کرد. او تجسم حکومت الهی، تجسم آیات قرآن در میان مسلمین، تجسم «اشدّاء علی الکفار رحماء بینهم» و تجسم عدل مطلق بود».
همه شیفته اویند
مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنهای در خصوص شیفتگی و ارادت قشرهای مختلف مردم و حتی دانشمندان غیرمسلمان به ساحت مقدس امیرمؤمنان علیهالسلام چنین میفرماید: «خلاصه هر کس ـ جوان و پیر، عالم و عامی ـ که تاریخ اسلام را مطالعه کرده و اسم علی و احوال امیرالمؤمنین علیهالسلام به گوش او رسیده است، نسبت به امیرالمؤمنین احساس محبت و شیفتگی و ارادت میکند. در زمان خود ما چند کتاب از نویسندگان و ادبای مصری، درباره امیرالمؤمنین علیهالسلام نوشته شد. دوجلد یا بیشتر آن از طرف نویسندگان مسیحی است که اسلام را قبول ندارند، اما امیرالمؤمنین علیهالسلام را قبول دارند. در بین چهرههای اسلامی، این خصوصیت امیرالمؤمنین علیهالسلام است. شاید یک علت این باشد که این بزرگوار، در دورههای مختلف عمر و در شرایط و اوضاع مختلف، هر جا که قرار گرفت، همه وجود خود را به بهترین وجهی در راه اهداف عالیه خرج کرد».
سوگنامه امیرمؤمنان علی علیهالسلام
خبر از شهادت
در تاریخ آمده که در یکی از ماههای رمضان، رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله مسلمانان را به مسجد فراخواند و در حضور همگان، خطبهای مفصل درباره والایی این ماه ایراد فرمود. در پایان مجلس، امیرمؤمنان علی علیهالسلام از جا برخاست و عرض کرد: «یا رسول اللّه! در این ماه بهترین اعمال کدام است؟» پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ابوالحسن! بهترین اعمال در این ماه، پرهیز ازحرامهای الهی است». سپس پیامبر شروع به گریه کرد و فرمود: «گریهام به خاطر حادثه ناگواری است که در همین ماه بر تو وارد میشود. گویا میبینم که تو در نماز هستی و شخصی که شقیترین فرد از گذشتگان و آیندگان است، با ضربت خود بر فرق تو میزند و محاسنت را با خون سرت رنگین میکند». در ادامه پیامبر خدا فرمود: «ای علی! کسی که تو را بکشد، مرا کشته است و کسی که با تو دشمنی کند، با من دشمنی نموده است. کسی که به تو ناسزا بگوید، به من ناسزا گفته است؛ زیرا تو همچون جان من هستی. روح تو روح من است و سرشت تو سرشت من است. خداوند من و تو را آفرید و مرا برای نبوت و تو را برای امامت برگزید. کسی که امامت تو را انکار کند، نبوت مرا انکار کرده است».
نوحه مرغان
علی علیهالسلام در شب نوزدهم بیدار بود و مکرر از اتاق بیرون میرفت و به آسمان مینگریست و میفرمود: «سوگند به خدا تا به حال دروغ نگفتهام و به من هم دروغ نگفتهاند. امشب همان شبی است که باید به وصال محبوب برسم». هنگامی که سحر شد، امیرمؤمنان علیهالسلام کمر خود را محکم بست و آماده رفتن به مسجد شد. همین که به صحن خانه رسید، مرغابیان جلوی راه حضرت را گرفتند و پیوسته صدا میکردند. امکلثوم خواست آنها را آرام کند و از جلو آن حضرت دور سازد، ولی امام فرمود: «آنها را واگذار کن که نوحه جدایی سر میدهند».
غذای علی علیهالسلام
در کتابهای تاریخ نقل شده که در شب نوزدهم ماه مبارک سال چهلم هجری، امیرمؤمنان علیهالسلام مهمان دخترش امکلثوم علیهاالسلام بود. پس امکلثوم طبقی که دو قرص نان جو و کاسهای شیر و مقداری نمک در آن بود برای پدرش آورد. همین که نگاه امام به طبق افتاد، فرمود: «دخترم! دو نوع خورش برای من حاضر کردهای، مگر نمیدانی من از برادر و پسر عمویم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پیروی میکنم که تا زنده بود، دو نوع غذا برای او حاضر نکردند. دخترم! هر که خوردنی و آشامیدنی و پوشش او در دنیا زیاد و خوب باشد، ایستادن او در قیامت نزد خداوند بیشتر خواهد بود. دخترم! در حلال دنیا حساب و در حرام آن عقاب است». ایشان در ادامه فرمود: «دخترم! به خدا سوگند چیزی نمیخورم تا یکی از خورشها را برداری». پس ام کلثوم علیهاالسلام شیر را برداشت و امام اندکی نان و نمک تناول فرمود و شکر و ثنای الهی را به جا آورد.
محراب خونین
سحرگاه شب نوزدهم رمضان بود که امیرمؤمنان علیهالسلام وارد مسجد کوفه شد، ابتدا نمازی خواند و سپس به بام مسجد رفت و آخرین اذان صبح را گفت. آن گاه به صحن مسجد آمد و یک یک افراد را برای نماز بیدار کرد. سپس به طرف محراب رفت و مشغول نماز شد و رکوع و سجود نماز را بیش از معمول طولانی کرد. ابنملجم که با شمشیر زهرآلود از ابتدای شب در مسجد در کمین آن حضرت نشسته بود و از پشت ستونی نماز امیرمؤمنان را مینگریست، هنگامی که امام سر از سجده اول برداشت، ضربتی بر فرق مبارک شیر خدا فرود آورد که پیشانی آن مظهر ایمان و عدالت را شکافت. خون سراسر صورت علی علیهالسلام را پوشاند و محراب عبادت با قطرات خون علی علیهالسلام رنگین شد و از زبان مبارک آن حضرت چنین شنیده شد: «سوگند به خدای کعبه که رستگار شدم».
مروّت با قاتل
امیرمؤمنان پس از آنکه در سحرگاه شب نوزدهم رمضان در محراب مسجد ضربت خورد، مدت سه روز را در بستر شهادت سپری کرد و در این مدت، همواره به فرزندانش در مورد قاتلش ابن ملجم مرادی سفارش میکرد. از آن جمله روزی به امام حسن علیهالسلام فرمود: «ای پسر! با این اسیر مدارا کن و بر او مهربانی بنما. آیا نمیبینی چشمهایش از ترس چگونه گردش میکند و دلش چگونه مضطرب است». امام حسن علیهالسلام عرض کرد: «این ملعون فرق شما را شکافته است و دلهای همه را به درد آورده، شما امر به مدارا میکنید» امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: «فرزندم! ما اهل بیت رحمت و مغفرتیم. پس به او از آنچه خود میخوری بخوران و از آنچه میآشامی، بیاشام. اگر من از دنیا رفتم، قصاصش کن، ولی هرگز جسد او را نسوزان و مثلهاش مکن که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله از این کار نهی میکرد. اگر هم زنده ماندم، خودم داناترم که با او چه کار کنم».
شب آخر
در شب بیست و یک ماه رمضان، فرزندان و اهل بیت امیرمؤمنان علیهالسلام دور بستر پدر حلقه زده بودند و گریه کنان میگفتند: «پدر جان! این چه حالتی است که در شما میبینیم. ای کاش مادرمان فاطمه علیهاالسلام زنده بود و ما را تسلی میداد و کاش در مدینه کنار قبر جدمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودیم و با آن حضرت درد دل میکردیم».
بدن امام بر اثر زهر کاملاً بی حس شده بود و ایشان مرتبا از هوش میرفت و دوباره به هوش میآمد. پس با صدای ضعیفی فرمود: «خدا خلیفه من بر شماست و من شما را به خدا میسپارم». پس همگان دوباره شروع به گریه کردند. امام حسن علیهالسلام فرمود: «طوری سخن میگویید، گویا از خود ناامید شدهاید». امیر مؤمنان علیهالسلام فرمودند: «به زودی به برادر و پسر عمویم میپیوندم». همواره در آن شب، صدای ناله و فریاد فرزندان علی علیهالسلام از خانه آن حضرت شنیده میشد.
علی علیهالسلام در بستر شهادت
اصبغ بن نباته، یکی از یاران امام علی علیهالسلام میگوید: بعد از ضربت خوردن امیرمؤمنان، به همراه جمعی برای عیادت آن حضرت رفتیم و در کنار خانه نشستیم، صدای گریه و فریاد بلند بود. در این هنگام امام حسن مجتبی علیهالسلام از خانه خارج شد و فرمود: امیرمؤمنان علیهالسلام میفرماید به خانههای خود بازگردید. پس همه برگشتند به جز من، بعد از مدتی دوباره امام مجتبی علیهالسلام بازگشت و فرمود: مگر نگفتم بازگردید؟ اصبغ میگوید: به ایشان گفتم: ای فرزند رسول خدا! نفْسم از من فرمان نمیگیرد و پاهایم مرا نمیکشد تا بازگردم، مگر اینکه امیرمؤمنان را ببینم و دوباره شروع به گریه کردم. امام مجتبی علیهالسلام به داخل خانه رفت و دوباره بازگشت و فرمود: داخل شو. من به درون خانه رفتم. دیدم حضرت در بستر تکیه داده و سرش را با عمامهای زرد رنگ بسته است. خون بسیاری از او رفته و چهرهاش زرد شده بود، به گونهای که نمیدانستم عمامه زردتر است یا صورت آن حضرت. بعد به کنار بستر ایشان رفتم و بوسیدمش و به شدت گریه کردم. امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: «ای اصبغ! گریه نکن، به خدا سوگند این بهشت است». گفتم: «فدایت شوم، من خوب میدانم که شما به بهشت میروید، گریه و اندوه من از نبودن شماست».
کلید هر خیر
امام مجتبی علیهالسلام در سخنانی پس از خاکسپاری امیرمؤمنان علیهالسلام چنین فرمود: «امشب مردی در گذشت که پیشینیان به حقیقت او نرسیدهاند و آیندگان هرگز مانند او را نخواهند دید، کسی که چون نبرد میکرد، جبرئیل در طرف راست و میکائیل در طرف چپ او بود، به خدا سوگند در همان شبی وفات یافت که موسی بن عمران در گذشت و عیسی به آسمان برده شد و قرآن نازل گردید. بدانید که او زر و سیمی از خود بر جا نگذاشت، مگر هفتصد درهم که از مقرری او پس انداز شده بود». امام در ادامه فرمود: «رضوان خدا بر تو باد ای امیرمؤمنان! به خدا سوگند زندگیات کلید هر خیر بود. اگر مردم تو را پذیرفته بودند، از همه جا مشمول روزی و نعمت الهی میشدند و نعمت خدا آنان را فرا میگرفت، ولی اینان نعمت را ناسپاسی کردند و دنیا را بر آخرت برگزیدند».
تدفین شبانه
امیرمؤمنان علیهالسلام در آخرین شب حیات خویش، وصیتهایی به فرزندان خود نمود، بعد مدتی از هوش رفت و دوباره به هوش آمد. در این هنگام چشمان خویش را که گشود، به امام مجتبی علیهالسلام فرمود: «ای حسن! امشب، شب آخر عمر من است. چون در گذشتم، مرا غسل بده و کفن کن و خود شخصا مباشر اعمال کفن و دفن باش، بر جنازه من نماز بخوان و در تاریکی شب جنازه مرا دور از شهر کوفه، مخفیانه به خاک بسپار تا کسی از آن باخبر نشود». آن گاه لحظاتی بعد، روح بلند و ملکوتیاش از این جهان خاکی به سوی ملکوت پر کشید و اهل بیت و شیعیان خویش را به عزا و ماتم نشاند.
امام مجتبی علیهالسلام با دست خویش بدن پدر بزرگوارش را غسل داد و بر پیکر امیرمؤمنان علیهالسلام نماز خواند و شبانه و مخفیانه در خارج از کوفه، در محلی که بعدها به نجف مشهور شد، غریبانه به خاک سپرد. برخی از تاریخ نگاران، دلیل خاکسپاری شبانه را، ترس از خوارج و دیگر دشمنان آن حضرت بیان کردهاند که مبادا قبر آن حضرت را شناسایی کنند.
کلمات حکمت آمیز
نیکی کردن و پنهان ساختن کار نیک، صبر بر مصیبتها و نهان کردن گرفتاریها، از گنجهای بهشت است.
زاهد در دنیا کسی است که حرام بر صبرش غلبه نکند، و حلال از شکرش باز ندارد.
بر شما از دو چیز میترسم: درازی آرزو و پیروی هوای نفس. اما درازی آرزو سبب فراموشی آخرت میشود و پیروی از هوای نفس آدمی را از حق باز میدارد.
صبر بر سه گونه است: صبر بر مصیبت، صبر بر اطاعت، و صبر بر ترک معصیت.
دانش سه قسم است: فقه برای دین، پزشکی برای تن و ادبیات برای زبان.
دشنام دادن به مؤمن فسق است و جنگیدن با او کفر و احترام مالش چون احترام خونش است.
امانت را بپردازید، گرچه به کشنده فرزندان پیغمبران باشد.
ایمان چهار پایه دارد: توکل بر خدا، واگذاردن کار به خدا، تسلیم به امر خدا و رضا به قضای الهی.
اخلاق خود را رام خوبیها کنید و خود را به بردباری عادت دهید.
هنگامی که دنیا به کسی روی آورد، نیکوییهای دیگران را به او بسپارد و چون به او پشت نماید، خوبیهایش را برباید.
آنکه میان خود و خدا را اصلاح کند، خدا میان او و مردم را اصلاح میکند؛ آنکه کار آخرت خود را درست کند، خدا کار دنیای او را سامان میدهد؛ و آنکه او را از خود بر خویشتن واعظی است، خدا را بر او حافظی است.
به یاد آرید که لذتها تمام شدنی است و پایان ناگوار آن برجای ماندنی.
صفت دنیا آن است که: میفریبد و زیان میرساند و میگذرد.
هرگاه حدیثی را شنیدید، آن را با دقت علمی بررسی کنید؛ نه بشنوید و روایت کنید که راویان علم بسیارند و فهمیدگان آن اندک.
از کفاره گناهان بزرگ، فریاد خواه را به فریاد رسیدن و غمگین را آسایش بخشیدن است.
ناتوانترین مردم کسی است که توان به دست آوردن دوستان را ندارد و ناتوانتر از او کسی است که دوستی به دست آورد و او را از دست بدهد.
به مردم زیاد خردهگیری نکنید و قدر خود را با کنارهگیری از کارهای پست بالا برید.
هر که خیر جوید، سرگردان نشود و کسی که مشورت نماید، پشیمان نگردد.
عالمانه سخن گویید تا قدر شما روشن گردد.
تنگدستی و طول عمر را به خود تلقین نکن.
دو چیز مردم را هلاک کرده؛ ترس از نداری و فخرطلبی.
شخص ستمکار و کمک کننده بر ظلم و آنکه راضی به ظلم است، هر سه با هم شریک هستند.
هر انسانی نتیجه عمل خود را خواهد دید و به آنچه انجام داده است پاداش داده خواهد شد.
کسی که اخلاقش نیکو باشد، دوستانش زیاد میشود و دیگران با او انس میگیرند.
نیت درونی انسان، از زینت ظاهری او زیباتر است.
بینش و اندیشه قبل از اقدام به هر کاری، انسان را از پشیمانی باز میدارد.
